تبليغاتX
پرواز در رویاها

درميان من وتو فاصله هاست


گاه مي انديشم


مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري


تو توانايي بخشش را داري


دست هاي تو توانايي آن را دارد


که مرا 


 زندگاني بخشد


چشمهاي تو به من مي بخشد


شورعشق ومستي


و تو چون مصرع شعري زيبا ،

سطر برجسته اي از زندگي من هستي

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 15:12  توسط شکوفه  | 

یک داستان عاشقانه و غم انگیز

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟


هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا ندار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 9:15  توسط علی رستمی  | 

آموخته ام درد عاشق را دوائی بهتر از معشوق نيست شربت بيماری فرهاد را شيرين كنيد.
آموخته ام بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست .
آ‌موخته ام وقتي كه عاشقيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود .
آموخته ام تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تو مرا شاد كردي !
آموخته ام داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .
آموخته ام كه مهربان بودن بسيار مهم تر از درست بودن است .
آموخته‌ ام كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
آموخته ام كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
آموخته ام كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .
آموخته ام كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او ، و قلبي است براي فهميدن وي .
آموخته ام كه راه رفتن كنار پدرم در يك شب تابستاني در كودكي ، شگفت انگيز ترين چيز در بزرگسالي است .
آموخته ام كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام كه پول شخصيت نمي خرد .
آموخته ام كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند .
آموخته ام كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد كه من بيانديشم مي‌توانم همه چيز را در يك روز به دست بياورم .
آموخته ام كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم .
آموخته ام كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .

آموخته ام كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ،‌ بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد .
آموخته ام كه آرزويم اين است قبل از مرگ مادرم يكبار به او بيشتر بگوييم دوستش دارم!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 9:3  توسط علی رستمی  | 

تنهایم

کنار پنجره می آیم

نسیم تبسم تو جاریست

قاصدکها آمده اند

در رقص باد و یاد

سبز

سپید

سرخ...

و این آخرین قاصدک

چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست!

****

می خوانمت

با هفت زبان

در اوج عشق و عاطفه ایستاده ای

سرشار از تکلم درخت و آفتاب

سرشار از تنفس آینه و عود

سرشار از بلوغ آسمان

و من هر چه می آیم

به انتهای خطوط دستان تو نمی رسم

می خواهم در بیرنگی گم شوم

****

نمی دانم

شابد به نسیمی که صبح گاه

در سایه روشن حسرت و لبخند

از کنار دستهایت عبور کرد

          می اندیشی

و من به آن بادبادکی فکر می کنم

که در سپیده دم ستاره و اسپند

در نگاه زلال تو تخم گذاشت

و تو نم نم

در تنهایی و ماه

ناپدید شدی

و تنها رد پایت

در امتداد مسیرهای خیس بی پایان

               جا ماند

****

جای تامل نیست

قاصدکها آمده اند

و تو در سرود خلسه و خاکستر

                           ناپیدا شده ای

و من به معراج نیلوفرانه تو می اندیشم

و به انتظار شب بوها

که در بهاری زرد

به شکوفه نشست

****
نمی دانم کدام پرنده

در نبض مدادهایت جاری بود

که هیچ کاغذی

در وسعت حجم آن نگنجید

راستی نگفتی کدام باد

      بادبادکهایت را با خود برد

****
پنجره را می بندم

خانه در موسیقی لبخند تو گم می شود

و آفتابگردان نگاه تو

در آسمان هشتم

ناتمام ادامه دارد

و من

به یاد آن پرنده ای می افتم

که صبح

در متن بلوغ و آفتاب

ناپیدا گم شد

     ناپیدا گم شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 10:12  توسط شکوفه  | 

همسفر خسته ام از این همه راه

خسته از نای و نی و این همه اه

راه ، تکرار زمان است چرا

همسفر فاش بگو راز چرا

اری از ایینه ها نیست نشان

ان نشان های نهان نیست عیان

اندر این نبض ِ زمان ، گیج منم

مات و مبهوت ِ دل ِ ریش منم

هوشیارم ز دل ِ خویش چرا

ان که مستم بکند ، نیست چرا

همسفر گرچه رهایم کردی

راست گو ، ره به کجا اوردی

نکند باز به من می خندی

زین که پروانه شدم می خندی

خنده کن تا که منم سوز شوم

بنواز تا که منم کوک شوم

ره  به تنهایی من می گرید

همسفر ، باش ، دلم می گرید

خُنک ان روز که اندر پیش است

دل ِ زهر خورده ی من در نیش است

باش تا سایه ای بر من باشی

وین دل زخم ، تو ، مرهم باشی

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 11:27  توسط شکوفه  | 

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم

آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم



خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست

تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم



خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست

از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم



من نالی خوش نوایم و خاموش ای دریغ

لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم



دستی به سینه ی من شوریده سر گذار

بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم



زین موج اشک تفته و توفان آه سرد

ای دیده هوش دار که دریاست در دلم



باری امید خویش به دلداری ام فرست

دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم



گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز

صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 15:49  توسط علی رستمی  | 

 

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی  دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 12:16  توسط شکوفه  | 

دل من باز گريست
قلب من باز ترك خورد و شكست
باز هنگام سفر بود
و من از چشمانت مي خواندم
كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد
و از اين عشق گذر خواهي كرد
و نخواهي فهميد ...
بي تو اين باغ پر از پاييز است! ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 21:16  توسط علی رستمی  | 

  • تقدیم به فرشته زندگیم
  • عشقولانه
  • تو نبودي و من با عشق نا آشنا بودم....
  • تو نبودي و در نهان جانه دلم جايت خالي بود.......
  • تو نبودي و باز به تو وفادار بودم........
  • تو نبودي و جز تو هيچ كس را به حريم قلبم راه ندادم......
  • و تو آمدي.از دوردستها......
  • از سرزمين عشق......
  • تو مرا با عشق آشنا كردي.....
  • با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........
  • تو مفهوم عاشق  بودن را به من آموختي..........
  • با تو كامل شدم.......
  • با تو بزرگ شدم......
  • با تو الفباي عشق را اموختم.......
  • نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......
  • به تو و كلبه عاشمان باليدم.......
  • تو نيمه گمشده ام شدي........
  • حال كه اينچنين شيفته توام باش تا در كنارت آرامش بيابم....
  • حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......
  • بدون تو دستم سرد است........
  • بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......
  • به حرمت عشقمان...
  • به حرمت لحظات زيبايمان..........
  • مرو كه بي تو من هيچم.......
  • بمان با من.....
  • بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........
  • بدان كه عشقمان هميشه پاك خواهد ماند.............
  • به وفايم ايمان داشته باش...............
  • تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 9:12  توسط شکوفه  | 

لبي در التهاب بوسه اي سوخت
دلي دربي كران ناله اي سوخت
كجا يي ماه تابان شب من
سری درالتهاب سینه ای سوخت


بيا تا جان به تن دارم تنم را
نوازش ده كه دربي پردگي سوخت


تو كز اشوب دل سر نسخه داري
كه دل در اعتراف ساده اي سوخت


ببر مي ميگساري كار من باد
كه شايدفر به ضرب باده اي سوخت


ميان دستمان ديوار مرگ است
كه حتي مرگ بر ديواره اي سوخت

به فرداي نگاهي چشم دارم
كه چشمانم به راه جاده اي سوخت


كنار ماه و اب وسنگ و نازت
دل نازك ميان گريه اي سوخت


به هنگام حضور گرم دستت
همه تاب و توان سينه اي سوخت


سرم در التهاب سینه ات ماند
لبم درالتهاب بوسه ات سوخت

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 19:33  توسط شکوفه  | 

 
JavaScript Codes JavaScript Codes